1392/8/11

 

اين روزها كه وضع ماليم يخورده به هم ريخته و جيبم بفهمي نفهمي؛ مثل هميشه(!) پررونق نيست و مجبورم تو دخل و خرجم يه خورده بيشتر مراعات كنم و يه خورده كمتر به شكمم برسم؛ خدا يجوري داره رزاقيتشو بهم ياداوري ميكنه كه دهنم باز مونده ناجور!

 

 و من يتق الله يجعل له مخرجا

 

اين روزا از يه راههايي داره غذا گيرم مياد كه هرجور حساب كني "من حيث لا يحتسب" ـه. هرچند هيچ جوره، من در زمره "و من يتّق الله" نيستم....

مثل اينكه خدا باز داره بهم تأكيد مي‌كنه كه " درسته كه تو خوب بندگي منو نمي‌كني ولي من (همچنان، مثل هميشه) خوب خدايي تو رو مي‌كنم" ....


1392/8/11


تجربه من نشون داده يه رابطه عكس برقراره بين مقدار هزينه و خوش بودن تفريح. هر چي تفريحت، كم‌خرج‌تر باشه، بيشتر بهت خوش ميگذره.

مثلا يه بازي منچ چهارنفره، كه با يه خودكار و يه برگ كاغذ دفتر و يه سكه، صفحشو طراحي كردي و با چند دونه نخود و لوبيا و عدس و لپه مهره‌هاشو جور كردي و با دو حبه قند به‌هم پيوسته پنيرشو (يا بقول امروزيا تاس ... و چه كلمه بي‌مسماييه اين "تاس" در برابر "پنير". آدم رو ياد كتاب كوير دكتر شريعتي مي‌ندازه و بحث كهكشان و شاهراه علي ) رديف مي‌كردي؛ صد برابر از هزار تا بازي كانتر و امثالهم خوش مي‌گذره ... نمونش رو تو ساير بازي‌هاي كم‌خرج ديگه مثل سه‌به‌سه قطار (يا همون دوز تهرانيا) هم مي‌شه ديد.


تا حالا شهربازي زياد رفتم و بسته به دل و جرأتم سوار وسايل مختلفي هم شدم؛ اما با اين همه، به‌نظرم لذتي كه تو تاب‌بازي ساده هست، تو هيچ‌كدومشون نيست. فقط حيف كه سن كه بالا ميره، يه‌سري مسايل الكي دست و پاي آدم رو مي‌بنده و ديگه نمي‌تونه مثل بچگياش، با ديدن تاب، بدوه بره تاب‌بازي!

ديشب، به دعوت مسعود، رفتم خونه مكفي و دوستاش، و آخر شب، مسعود، ما رو برد مزار شهداي گمنام شاهرود، و در بازگشت، بستني مهمونمون كرد و آخر سر هم، ما رو برد پارك نزديك خونشون و يه دل سير تاب خوردم و تاب خوردم و تاب خوردم. ...


تاب بازي پدربزرگ!


هروقت بحث تاب خوردن مطرح مي‌شه، بي‌اختيار و بلااستثناء ياد دو چيز تو ذهنم تازه مي‌شه؛ اول ۲۴ ارديبهشت سال 87 كه محمدعلي صاحب خيبر، بمناسبت تولدش، برامون خوراك بندري درست كرد و ما رو برد پارك نزديك ميدون كوثر سمنان و كلي تاب خورديم و عكس گرفتيم و خوش گذرونديم و دوم، همون سال 87 كه مي‌رفتم خونه "احمدك" و اميرحسين صاحب حيات طيبه تو بلوار كارگر سمنان و ساعت يازده شب، با همديگه مي‌رفتيم سراغ تاباي سه‌راه كارگر. ... اين سه نفر، هر كجايند، خدايا، به سلامت باشند! ...


در حال حاضر مطلبی وجود ندارد ...
مطلبی وجود ندارد ...
آرشیو موضوعی
ریز موضوعات
آرشیو ماهانه
در دست مطالعه
آمار وبلاگ
دفعات بازدید : 162328
تعداد نوشته‌ها: 163
تعداد دیدگاه‌ها : 161
ضمن تشکر از بازدید شما از متحیر؛ چنانچه اولین بازدیدتان از این وبلاگ می‌باشد، پیشنهاد می‌گردد ابتدا دربارۀ وبلاگ و دربارۀ من را مطالعه فرمایید.
با تشکر مجدد
آسدجواد
×

ابزار هدایت به بالای صفحه

X