1393/1/13


چهارگانه‌اي از يك سفر تفريحي نيم‌روزه به شوشتر- بخش چهارم

خيلي از كسايي كه كاظمين رفتن ميگن حرم كاظمين خيلي بوي حرم امام رضا رو ميده ... اين يعني اينكه هر امامي بوي خودشو داره ...حرم هر امامي طعم خاص خودشو داره... عطر خودشو داره...

جاهايي تحت عنوان قدمگاه امام زمان، يا همچين چيزايي زياد رفتم، ولي هيچ‌كدوم طعم جمكران رو نداشتن، حتي مسجد سهله... حتي‌تر سرداب غيبت سامرا...

مقام صاحب‌الزمان, شوشتر
اما مقام صاحب‌الزمان شوشتر، عطري كه تو جمكران هست، توش موج مي‌زنه، غليان مي‌كنه، مست مي‌كنه....

1392/4/2


هر عيدي يه طعمي داره

هر عيدي طعم - و البته عطر و بوي- مخصوص خودش رو داره.

مثلا مزه عيد فطر رو هيچ جاي ديگه نمي‌توني پيدا كني؛ يا سيزده رجب؛ يا عيد غدير؛ يا پونزده رمضان؛ يا ...

ولي خدا وكيلي طعم نيمه شعبان اصلن يه چيز ديگست ... نيمه شعبان يه طعم ديگه داره ...

بخوام مثال بزنم مي‌تونم چاي سامرا رو مثال بزنم...

چاي سامرا


سفر عراق، هر جاش طعم خودش رو داره، مثلا ايوان طلاي نجف با هيچي قابل قياس نيست، شب كاظمين اصلن يه چيز ديگست ... بين‌الحرمين همين طور ... اما اين وسط، چاي سامرا ... 

اصلن انصافا چاي سامرا با هيچ چيز ديگه تو سفر عراق قابل مقايسه نيست!

بگذريم...

نيمه شعبان مبارك ... به اميد فرجش ...


1391/7/12

مدتي اين مثنوي تأخير شد ...


كمتر از يك ماه پيش كتاب "كمي ديرتر" نوشته "آسدمهدي آقا شجاعي" نشريافته‌ي "نيستان" رو (كه برا اولين بار تو يه نمايشگاه كتاب تو دزفول تو ايام نوروز گذشته ديده بودمش) بالاخره بدست اوردم و خوندم؛ نه به اين دليل كه تو فلان وبگاه ازش تعريف شده بود، كه بجز يه معرفي - و نه تعريف - مطلب به‌دردبخور ديگه‌اي تو فضاي وب راجع بهش نديدم؛ و نه به اين دليل كه موضوع كتاب برام جذاب بود، كه ابدا از موضوع كتاب اطلاعي نداشتم؛ بلكه تنها به دليل نويسنده‌ي كتاب كه پيش از اين با "طوفان ديگري در راه استـ"ـش، در شرايط خاص اردوي راهيان نور سال ۸۶ و در شرايط آغاز آشنايي من و احمدك - كه منجر به عشقي عميق ولي بشدت يك‌طرفه شد (و حكايت عجيبيه حكايت اين عشق‌هاي يكطرفه؛ مثل حكايت عشق فرهاد به شيرين؛ كه فرهاد برا رسيدن به شيرين، با تيشه، به جان بيستون مي‌افته، اما شيرين، با مرگ خسرو، خودش رو در كنار بستر خسرو به قتل مي‌رسونه (البته اين شنيده‌ي من از داستان شيرين و فرهاده كه به حكم يك كلاغ چهل كلاغ، مي‌تونه با اصل داستان به‌شدت متفاوت باشه!)) - به فضا رفتم و با "پدر عشق پسر"ش و بعد با "آفتاب در حجابـ"ـش اوج گرفتم و با "از ديار حبيبـ"ـش به چنان اوجي رسيدم كه حتي دو كتاب "كشتي پهلو گرفته" و "سقاي آب و ادبـ"ش هم نتونست ذره‌اي از اون اوج بكاهه.

كمي ديرتر


موضوع كتاب، البته، تا حدود زيادي تكراري بود، بجز بخشي از حكايت علامه حلي و بخش بهاري حكايت علامه مجلسي؛ ولي با اين حساب از باب "فذكر ان نفعت الذكري" كتاب مغتنمي بود.


يكي از زيبايي‌هاي كتاب هم، نام‌گذاري فصل‌هاش بود (چه از لحاظ زيبايي و چه از لحاظ مرتبط بودن با موضوع)؛ چيزي كه به ياد ندارم در هيچ كتاب ديگه‌اي (حتي كتب نادر ابراهيمي كه عجيب منو شيفته خودشون كردن)، اين زيبايي رو مشاهده كرده باشم (البته تا حدود بسيار اندكي، اين زيبايي نام‌گذاري فصول، تو قيدار اميرخاني هم ديده مي‌شد.)


بزرگترين ايراد كتاب هم اين بود كه نثر كتاب و فضاي كتاب و رنگ و لعاب كتاب، اصلا، رنگ و بوي ساير كتب شجاعي رو نداشت و البته اين موضوعيه كه خود سيد، پيش از همه، تو بلاتشبيه مقدمه‌ي كتابش، بهش اعتراف كرده:


اين رمان به قدري عريان از كار در آمده كه خودم هم خجالت مي‌كشيدم همين‌طور لخت و عور روانه كوچه و بازارش كنم.
قصد داشتم سر فرصت، لباس شكيل و آبرومندي بر تنش بپوشانم و بعد ...
اما اين كودك از بدو تولد عجول بود ...
حالا اگر شما هم روزي از سر اتفاق با او مواجه شديد، عرياني‌اش را به ديده اغماض بنگريد ...


چشم سيد! به ديده اغماض نگريستم! ...


در حال حاضر مطلبی وجود ندارد ...
مطلبی وجود ندارد ...
آرشیو موضوعی
ریز موضوعات
آرشیو ماهانه
در دست مطالعه
آمار وبلاگ
دفعات بازدید : 162318
تعداد نوشته‌ها: 163
تعداد دیدگاه‌ها : 161
ضمن تشکر از بازدید شما از متحیر؛ چنانچه اولین بازدیدتان از این وبلاگ می‌باشد، پیشنهاد می‌گردد ابتدا دربارۀ وبلاگ و دربارۀ من را مطالعه فرمایید.
با تشکر مجدد
آسدجواد
×

ابزار هدایت به بالای صفحه

X