1393/1/26

در كنار باران و تگرگ ... در فصل بهار ... بايد از باران نوشت ...

باران كه نبارد ... مي‌شود خشكسالي ... گياهان مي‌ميرند ... حيوانات ... حتي انسان‌ها ...
باران كه يخ زده ببارد ... مي‌شود تگرگ ... خيلي‌‌ها را مي‌كشد ...مزارع را ... شكوفه‌ها را ... ميوه‌ها را ...
باران كه ببارد ...مي‌شود رحمت ... زنده مي‌كند ... گياهان را ... حيوانات را ... انسان‌ها را ... حتي هوا را ...
باران كه مي‌بارد؛  خيلي‌ها فرار مي‌كنند از زير باران ... كه خيس نشوند ... سينه‌پهلو نكنند ... سرما نخورند ... اما باران ... همچنان مي‌بارد ...بي‌آنكه ... قهر كند ... بدش بيايد ... ناراحت شود ...

باران كه ببارد ... بگذريم ... بارون بند اومد ... حسم پريد ...

جملاتي ناشي از غليان احساسات يك "آسدجواد"

1393/1/25

 

۱- اينكه بالاخره، بعد از حدود شش ماه، موفق شدم يه كتاب رو از اول تا اخر بخونم؛ باز هم در نوع خودش يه پيشرفت محسوب مي‌شه؛ ولو اينكه كتاب فقط ۷۲ صفحه باشه و در هر صفحه فقط چند خط متن نوشته شده باشه!

هرچند اين هم فقط به لطف نيم ساعت معطلي در ايستگاه راه‌آهن مشهد و به لطف قفسه‌هاي كتاب "ايستگاه مطالعه" حاصل شد.

 

۲- كتاب "ناودان طلا" نمي‌گم كتاب خيلي خوبيه، اما برا كسي كه دلش پر مي‌زنه برا يه سفر به مكه و مدينه، همين هم غنيمته ... ياد تقريظ رهبري بر كتاب "سفر به قبله" افتادم كه:

اين كتاب مرا باز در شور و حال حسرت‌آلود زيارت خانه‌ي خدا و حرم رسول‌الله فرو برد. شور و حال و اشتياقي كه ديگر اميدي هم با آن نيست. تا به ياد دارم -از سال هاي دور جواني- هرگز دل خود را از آتش اين اشتياق، رها نيافته‌ام. اما حتي در دوران سياه اختناق كه هر روحاني بامعرفت و بيمعرفتي، با رغبت و يا حتي از سر سيري، آسان مي‌توانست در خط حج قرار بگيرد .. و من نمي‌توانستم! ... در سالهاي رياست جمهوري چشم اميد به پس از آن دوران دوخته بودم .. اما امروز ..؟ شور و اشتياقي بي‌سكون و اميدي تقريبا فرو مرده .. تنها تسلا به خواندن اينگونه سفرنامه‌ها يا شنيدن آنها است كه خود بازافزاينده‌ي شوق نيز هست. ... زيارت قبول؛ عزيز نويسنده! زيارت قبول.

 و اينكه انصافا بعضي قسمت‌هاي كتاب منو به شدت به خنده وا مي‌داشت ...

 

ناودان طلا، فاطمه كهربايي


۳- تو بخشي از كتاب نوشته بود:

"به ورودي مسجدالنبي كه رسيدم طبق عادت هميشگي دست بر سينه گذاشتم و گفتم: ((السلام عليك يا علي بن موسي الرضا))! ...
در مكه هم همين‌طوري روبروي در مسجدالحرام دست بر سينه ايستادم و فكر مي‌كردم چه بگويم؟ دست آخر گفتم: ((السلام عليك يا خود خدا))!

 

و چه تجربۀ آشنايي .... تو نجف، چقدر سختم بود اين كه بگم "السلام عليك يا ابالحسن يا ..." و بجاي "علي بن موسي الرضا" يي كه مطابق عادت بر زبونم جاري مي‌شد، بگم "اميرالمؤمنين".


۴- كلا عادتم شده ... اين كه تصميمي بگيرم ... چند روزي انجامش بدم ... و بعد ... ولش كنم ... و چند وقت بعد ... دوباره روز از نو، روزي از نو.

نمونش همين يك سال سورۀ "نبأ" خوندن كه نتيجش مكه رفتنه! ... باز دوباره تصميم گرفتم شروع كنم ... هرچند اميدي به تموم كردنش ندارم ...


۵- جالب اينجاست كه هم پي‌دي‌اف كتاب تو اينترنت هست و هم كتاب صوتي‌ش...


1393/1/24

همۀ زيارت، يك طرف؛ زيارت وداع يك طرف ... زيارت وداع كاظمين و نجف رو كه ديگه نگو ... اصلا دل هيچ‌جوره راضي به جدايي نبود ... خصوصا نجف ... من كه نرفتم، اما مي‌گن مدينه هم همين‌جوره ... خدا قسمت كنه، جور شه برم ... بگذريم...

همۀ زيارت، يك طرف؛ زيارت وداع يك طرف ... كم پيش اومده بخوام از مشهد برم ولي  نرم زيارت وداع ... اصلن نمي‌شه نرم ... بي خداحافظي از امام رئوف كجا برم؟... هر وقت، به هر بهانه‌اي نمي‌تونم برم وداع، مي‌شينم سبك سنگين مي‌كنم كارهاي اون چند روزمو ... پبينم كدومش سلب توفيقم كرده ... و غالبا به نتيجه مي‌رسم اما اين بار ... هرچي سبك سنگين مي‌كنم، هرچي مرور مي‌كنم خودمو، هرچي بيشتر مي‌گردم؛ هيچي پيدا نمي‌كنم.

هيچي، جز يه مورد. اما اون يه مورد كاريه كه... خدا خودش مي‌دونه كه چقدر با خودم كلنجار رفتم، چقدر فكر كردم، چقدر جوانب كار رو سنجيدم، و فقط وقتي انجامش دادم كه به درست بودنش رسيدم ... اما اين سلب توفيق...
ممكنه دوباره راهو اشتباه انتخاب كرده باشم؟ خدايا اگه اشتباهه، تا هنوز فرصت جبران هست، يه نشونه اي، برهاني، دليلي نشونم بده!

يا هادي المضلين ... اهدني الصراط المستقيم ...
يا من اليه يلجأ المتحيرون ... يا دليل المتحيرون ... دلالتم كن به راه درست ...

1393/1/13


چهارگانه‌اي از يك سفر تفريحي نيم‌روزه به شوشتر- بخش چهارم

خيلي از كسايي كه كاظمين رفتن ميگن حرم كاظمين خيلي بوي حرم امام رضا رو ميده ... اين يعني اينكه هر امامي بوي خودشو داره ...حرم هر امامي طعم خاص خودشو داره... عطر خودشو داره...

جاهايي تحت عنوان قدمگاه امام زمان، يا همچين چيزايي زياد رفتم، ولي هيچ‌كدوم طعم جمكران رو نداشتن، حتي مسجد سهله... حتي‌تر سرداب غيبت سامرا...

مقام صاحب‌الزمان, شوشتر
اما مقام صاحب‌الزمان شوشتر، عطري كه تو جمكران هست، توش موج مي‌زنه، غليان مي‌كنه، مست مي‌كنه....

1393/1/13


چهارگانه‌اي از يك سفر تفريحي نيم‌روزه به شوشتر- بخش سوم


و من اياته انك تري الارض خاشعه فاذا انزلنا عليها الماء اهتزت و ربت ... ۳۹ فصلت...

آبشار, شوشتر

و ستايش خدايي راست كه آب را از آسمان نازل كرد و بر زمين جاري ساخت. و آب را بفرمود كه از بلندي به پستي فرو ريزد و چمن را فرمود كه در كنار آبشار برويد و اين‌‌گونه، زيباترين نقش هاي طبيعت را پديد آورد تا چشم را بنوازد شايد كه شكرگزار باشيم. و پرندگان را بفرمود تا بخوانند، و آوازشان را در كنار صداي آب، گوش‌نوازترين صداها قرار داد شايد كه در اين آيات پروردگارمان، اندكي بيانديشيم....

در حال حاضر مطلبی وجود ندارد ...
مطلبی وجود ندارد ...
آرشیو موضوعی
ریز موضوعات
آرشیو ماهانه
در دست مطالعه
آمار وبلاگ
دفعات بازدید : 162313
تعداد نوشته‌ها: 163
تعداد دیدگاه‌ها : 161
ضمن تشکر از بازدید شما از متحیر؛ چنانچه اولین بازدیدتان از این وبلاگ می‌باشد، پیشنهاد می‌گردد ابتدا دربارۀ وبلاگ و دربارۀ من را مطالعه فرمایید.
با تشکر مجدد
آسدجواد
×

ابزار هدایت به بالای صفحه

X